یادداشت‌ها

یادداشت 281

‏از صفحه زهرا فرهنگ‌نیا:

در چند سال گذشته ساعت‌های زیادی از عمرم را به خاطر بیماری عزیزترین آدم‌های زندگیم توی بیمارستان و مطب و بیمه و داروخانه گذرانده‌ام. پزشک و پرستار و پذیرش و دربان و نسخه پیچ خوب دیده‌ام، بد هم دیده‌ام. بیشتر بد دیده‌ام! بد نه به این معنی که سرت داد بزنند یا هلت بدهند یا مچ بیمارت را با بی رحمی بگیرند و آمپولش را تزریق کنند... کسی از حرف درشت و درد نمرده! بد یعنی سر جان بیمار شوخی دارند، لج دارند!

از پرستار پارچه تمیز خواستم که خیس کنم و روی لب پدر همسرم بکشم. یک ماه بین بخش و مراقبت‌های ویژه در رفت و آمد بود و تن نازنینش در بیمارستان کثافت عفونی شده بود، زیر دست پزشک و پرستار عفونی شده بود. گفت نداریم. شالت رو خیس کن بکش به لبش. گاز استریل بهم نداد. بحثمان بالا گرفت. کمتر از نیم ساعت بعد بیمار ما به دستگاه احیا نیاز پیدا کرد. هنوز تصویر پرستار پرکینه را فراموش نکرده‌ام که بی‌توجه به اشک‌های من و مادر همسرم همان‌طور که نشسته بود روی صندلی پشت کانتر، از همکارش خواست که برود ته راهرو و دستگاه احیا را بیاورد و تصویر آن پرستار که سلانه سلانه دستگاه را پشت سرش می‌کشید. بعد از دو سال  کابوس شب‌های من است. در همان بیمارستان پدر همسر من از یک بیماری ساده، و عفونت روی عفونت که در تنش انباشتند، از دنیا رفت.

و فقط همین نیست. بیش از این را تجربه کرده‌ام و بدتر از این را در بیمارستان ها از آدم هایی مثل خودم شنیده‌ام وچند باری به چشم دیده‌ام. اما از روضه خواندن چیزی عاید کسی نمی‌شود!

سیستم بهداشت و درمان ایران فاجعه است، اما لبخند و خوشرویی وزیر بهداشت دل خبرنگاران و روزنامه نگاران را برده! بیمار و همراه بیمار در دوره بیماری علاوه بر رنج بیماری و مریضداری باید انواع فشارهای روحی را به خاطر بی کفایتی و عقده‌های کادر درمانی تحمل کنند و برای دریافت ساده‌ترین و بدیهی ترین خدمات منت بکشند، از دکتر متخصص گرفته تا دربان بیمارستان و منشی مطب. اگر حال بیمار خوب شد که تمام آن آسیب‌های روحی و فشارها فدای سر عزیزت، آدم یک جوری حل و فصل می کند و فراموش می‌شود. اما اگر سرنوشتی مثل عباس کیارستمی پیدا کرد رنج و درد هزاربرابر می‌شود. من هر دوی این حس ها را تجربه کرده‌ام. نه پول چاره ساز است و نه تخصص و سفارش. کما اینکه چند نفر پزشک متخصص و عالی در اطرافیان ما بودند که می رفتند و می آمدند و توصیه می‌کردند و ریش گرو می‌گذاشتند. از هزینه‌های میلیونی بیمارستان‌های خصوصی هم همه باخبرند. تنها راه این است که متخصص بیماری بیمارت باشی، کار و زندگی را تعطیل کنی و بیست وچهار ساعته چهارچشمی مراقبش باشی. بعید می‌دانم یک آدم معمولی چنین توانایی داشته باشد.  

بهمن کیارستمی با پشتوانه‌ای از همدلی و همدردی باارزش سینماگران کشور به روند درمان پدرش معترض است، ما مردم عادی چطور می‌توانیم همراهی اش کنیم؟ نه تنها به خاطر عباس کیارستمی، به خاطر جفایی که هر روز در مراکز درمان به بیماران و همراهانشان می‌کنند. به خاطر اینکه ببینیم آیا می‌شود کله پزشکان را از دنبال کردن پرونده تصاحب سهام فلان بیمارستان و بهمان واردات کالای پزشکی بیرون کشید؟ و پرونده بیمار را به دستشان داد تا با همان دقت و ولع پیگیری کنند یا نه؟

 

ارسال کننده: حسین دهباشی
تاریخ: 15 مرداد 1395
یادداشت 359

دو آزادی در یک روز:

یادداشت 358

برای خواندن سلسله مطالب "مسافر جاده هراز" زندگی نامه خودنوشت افشین علاء به کانال شخصی او مراجعه فرمایید.

یادداشت 357

هو الله

یادداشت 356

در نقد مقایسه رذیلانه‌ی انتخاب ترامپ و انتخاب احمدی نژاد / علی علیزاده

یادداشت 355

من مرگِ هیچ معلّمی را باور نمی‌کنم!/ در سوگِ تورانِ میرهادی

یادداشت 354

‏[ از شُمارِ دوچشم | یک تن کم | وز شُمارِ خرد... | هزاران بیش ] «تورانِ میرهادی» | نازنین دُردانهء آموزش و پرورشِ نوینِ ایران درگذشت

یادداشت 354

اُمیدِحسینی | که البتّه نگاهِ سیاسی بسیار متفاوتی با نگارنده دارد | نیازی به هیچ تبلیغی ندارد | وبلاگِ «آهستان» که در شمارِ پُرمغزونغزترین ذخایرِ جناحِ اصولگرایِ مجازستان بوده است، هم! | و کانالِ تازه تاسیسِ او در تلگرام نیز لابُد چنان می‌شود | خواندنی و لب‌ریز و لب‌سوز و لب‌دوز!| علیکم به عضویت و پیگیریِ آن:

یادداشت 353

کتاب‌های زرد می‌توانند رقیب فضای مجازی و ماهواره باشند

یادداشت 352

پیامی سرگشاده به بچه‌های بالا! / در فضیلتِ پیشگیری قبل از درمان!

یادداشت 350

دودوتا؟ لُبنان‌تا!/ مهردادِ فرهمند

یادداشت 349

محسن میردامادی |سردبیر روزنامه سلام، دبیرکل جبهه مشارکت: " شورای امنیت سازمان ملل صلاحیت ندارد، ملّت آمریکا به وظیفهء خود در مورد گروگانگیری ما عمل کنند، همه کسانی که در سفارت آمریکا کار می‌کردند از نظر ما مجرم و جاسوس هستند، محاکمه را ممکن است به دادگاه لاهه بسپاریم، اگر آمریکا را محکوم کرد قبول می‌کنیم، در غیر این صورت رای آن هیچ بها و ارزشی برای ما ندارد..."

یادداشت 348

‏شمریم! اگر روزِ ستم خاموشیم خون است! اگر آبِ خُنک می‌نوشیم آن‌سویِ جهان کرب و بلایی بر پاست ما هم دلمان خوش است! مشکی پوشیم!