یادداشت‌ها

یادداشت 19

بخش سوم گفت و گوي پيام فضلي نژاد با صادق خلخال

بخش سوم گفت و گوي پيام فضلي نژاد با صادق خلخالي

[وب لايت، سايت پيام فضلي نژاد]
 

پیام فضلی نژاد : اگر اين ادعا صادق باشد، چه پيشبردي در صدور حكم اعدام او داشته است؟
خلخالي: به هر حال ما ميدانستيم هويدا آدم مفسدي است و چنين حقايق بر ما آشكارتر ميشد...

پیام فضلی نژاد : شما با چشمان خود،هويدا را به صورت لخت ديده بوديد كه در سلول خوابيده بود؟
خلخالي: احتمالاً ديده بودم . خيلي از حقايق را نميشود گفت. بايد فكري به حال نان كرد...

پیام فضلی نژاد : نان چي را ؟!
صادق خلخالي: نان را ديگر...

پیام فضلی نژاد : رزق و روزي را ميگوييد؟!
صادق خلخالي: بله. گاه كار به جايي ميرسد كه برخي ميخواهند ريشه آدم را بزنند، و لو به هر قيمتي كه شده است ما هم مجبور ميشويم چون پول به ما نميدهند كوتاه بياييم و برخی چیزها را نگوییم یا بگوییم...

پیام فضلی نژاد : شما كه مجاهد هستيد و خودتان نيز لقب فقيه مجاهد را روي رسالهتان آوردهايد...
صادق خلخالي: مجاهد هم بالاخره نان مي خواهد. منتها چهار تا نميخواهد، ولي سه تا را كه ميخواهد...

پیام فضلی نژاد : گفتيد " برخي ميخواهند ريشه آدم را بزنند." منظور شما چه كساني هستند؟
صادق خلخالي: گروههاي فشار! مثلا تا ما حرفي مي زنيم، تهديد ميكنند. هتك حرمت ميكنند و حيثيت ما را زير سوال ميبرند. بغد مصاحبه ام با بی بی سی و... آمدند جلوی خانه فحش و فضاحت کشیدند من را. این مجله صبح را خوانده بودند که بد و بیراه گفته بود که چرا می گذارند مسوولان من مصاحبه کنم. آن مطلب را کردند پیراهن عثمان و گفتند دفعه دیگر مصاحبه کنی می کشیمت. معنوی که خیلی وقت است مرا کشته اند، چی مانده دیگر از من غیر از گوشت و پوست؟ همه آرزو هایم را به گور خواهم برد وقتی می بینم چهارتا جوجه جوون جرات می کنند هر چه از دهانشان در می آید به من بگویند یا مردم مسخره کنند و بگویند فلانی آدم کش بود و پشت فرمان نشسته بود و حکم اعدام سی تا سی تا صادر می کرد....

پیام فضلی نژاد: به خاطر دارم كه شما همواره در برابر پارهاي از اتهامات قرار داشتيد كه در صورت عدم ثبوت هتك حرمت محسوب ميگشت.در ابتداي انقلاب 57 شما را از بيماران رواني بيمارستان چهرازي برشمردند.يكي از رسانه های خارجی نيز گفته بود كه شما علاقه به كشتن و خفه كردن گربهها داريد ...
صادق خلخالي: درست است. دشمنان انقلاب اين اراجيف را براي صدمه زدن به ما به كار ميبرند. آنها وقتي تاب مقاوت در برابر قاطعيت من نياورند، شروع به ترور شخصيتي كردند. اين ترور شخصيتي را همان ابتداي اعدامها آغاز شد. هر چه روند اين ترور گسترش مييافت ميفهميدم كه بايد بر اعدام ها محكمتر بايستم. جواني در سنندج به من گفت شما عقده اعدام کردن دارید ، گفتم اگر این کارهایم عقده است ، آره ، من عقده ای ام . ما هم در فكر آبروي خودمان بوديم و به آنها جواب ميداديم. مداوم كه نميشد بيآبرويي باشد و آمريكاييها، ابراهيم يزدي و مهندس بازرگان به مرامشان واصل شوند...

پیام فضلی نژاد : مخالفتهاي اعضاء دولت موقت جمهوري اسلامي ايران و سران نهضت آزادي و جبهه ملي، هم چون دكتر يدالله سحابي با شما پيرامون اعدامهاي سران رژيم گذشته بود. يدالله سحابي ميگفت: اگر آقاي خلخالي نخست وزير را بكشد، نخستوزير كشي باب ميشود...
صادق خلخالي: سحابي و بازرگان اين شعارها را ميدادند تا دوستان خود را از زندانهاي انقلاب نجات دهند. هر روز مهندس بازرگان با دارو دستهاش به زندانها ميرفت عدهاي را فراري ميداد. عليرغم همه مواظبتهای ما آنها شاپور بختيار را فراري دادند و باعث گريختن خيلي از ساواكيها شدند. يكبار كه بازرگان ميخواست هويدا را به بهانهاي از زندان به نخست وزيري ببرد تا احتمالاً بعدا بگويند در ميان راه فرار كرد، با او شديداً برخورد كردم. اين آقا بايد در دادگاه براي كارهايي كه كرده جواب پس بدهد و بگويد كه بختيار را چگونه فراري داده است...

آقاي مهندس مهدي بازرگان كه مرحوم شدهاند...
صادق خلخالي: ایشان البته آدم نمازخواني هم هست ، ولي به هر حال اسناد روزي آشكار ميشود و خيانتها امثال سحابي و بازرگان را ميفهميد...
پیام فضلی نژاد : اما شما در گفت و گويي با راديو اروپاي آزاد در مدح آقاي سحابي سخن گفتيد...
صادق خلخالي: عزت جوان خوبي است. قابل اطمينان تر از او وجود ندارد. الان هم ميگويم. شاید بهتر از خاتمی هم بدرد مملکت بخورد. اما به پدر او نبايد اطمينان كرد. او با بازرگان و ابراهيم يزدي به انقلاب اسلامي خيانت كردهاند و بايد محاكمه شوند. اين ها ميخواستند شهردار تهران را از زندان قصر فراري دهند. به او گفته بودند اگه نشد، جلوي خلخالي اگر جانماز آب بكشي شايد تو را آزاد كند. ايشان در بند يك زندان قصر دنبال من ميدويد و ميگفت: آقاي خلخالي ! مهرنداري من نماز بخوانم!. او فاقد همه صلاحيتها بود. ولي فكر ميكرد زنده ميماند، و حال اينكه تا ديدم مرتبا جلوي من جانماز آب ميكشد، سریع دستور اعدامش را صادر كردم. حركت انقلابي اين نبود كه بخواهيم بشماريم چند تا قدم برداشتهايم. بايد ميدويديم. همين دويدن ها بود كه ابديت اين انقلاب را تضمين كرد.خون هایی که دادیم و خون هایی که ریختیم همه برای حقیقت انقلابی بود که امام برپا کرد...

پیام فضلی نژاد : اما شما در پاره ای از گفت و گو های خصوصی تان با من و دیگران گاه اشاره کرده اید به افراط هایی که در زمان حاکمیت شرع شما صورت گرفته ، چه از جانب خود شما و چه از جانب منصوبانتان...
صادق خلخالی : یکبار گفتم که حالا نبش قبر نکن ، اتفاقاتی افتاد . نمی گویم که هیچ خطایی نبود که ، ولی وارد ماهوی آنها نمی شوم. بماند بین من و خدای من...

پیام فضلی نژاد : برای تاریخ هم نمی خواهید خطایی از آن خطاها را بازگویید ؟
صادق خلخالی : تاریخ باید نماد دلاوری های انقلابیون باشد ، حالا خطاهایشان را که نباید بزرگ کرد. مثلا اینکه پاسداران یک برادر دوقلو را به جای دیگری آورده اند و من اعدامش کرده ام ، اینکه نکته مهمی نیست یا مثلا یک گروه بودند که آخر سال 59 فکر می کنم دستگیر کردند که اساسا اسلامی بودند ، اما خب به ما گفتند که اینها مارکسیست هستند و من بدون فوت وقت از دم تیغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کرلدیم اینان در صف شهدای انقلاب هستند و حقیقتا هم دروغ نگفتیم...

پیام فضلی نژاد : اگر فکر می کنید که با یک عذر خواهی و اعتراف مبهم به برخی اشتباهات ملت خطاها را از یاد می برند ، اشتباه کرده اید. بگذارید رک بگویم . حداقل یکبار هم که شده خیلی رک . خلخالی معرف قاضی ای انقلابی نزد مردم نیست. شاید در تب و تاب انقلاب خیلی از اصلاح طلبان امروز نیز از شما خمایت می کردند و حتی اگر برخی را اعدام نمی کردید ، شما را متهم به مسامحه می نمودند ؛ اما زمانه ، زمانه دیگری است. خلخالی نه تنها قاضی ای انقلابی نزد مردم نیست ، که جلادی بی رحم است. ببخشید این گونه سخن می گویم. شاید تاب شنیدن آن را نداشته باشد ، ولی مردم کوچه و بازار قم حتی می گویند دست خلخالی به خون بسیاری از نوجوانان و جوانان بیگناه آلوده است. یکی از آنها برایم تعریف می کرد که شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی درمیان از سمت راست ، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به امید اینکه شاید روزی آزاد شود ، گویا خنده ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که اینطور شد از آخز صف ، یکی در میان ، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود...
صادق خلخالی : آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم....

پیام فضلی نژاد : خنده آن فرد شیطانی بود ، مثلا . گناه بقیه متهمان چه بود ؟! و اصلا مگر خنده دلیل اثبات اتهامی است؟!
صادق خلخالی : الان شما می آئید از دلیل و اثبات دلیل حرف می زنید . آن موقع این چیزها نبود اصلا. می گفتند فلانی زد انقلاب است ما هم اعدامش می کردیم. آن دسته هم که گفتی همه شان محارب بودند. حبس ابد هم با اعدام که زیاد فرقی نمی کرد...

پیام فضلی نژاد : واپسين بخش اين گفت و گو را به نقد و بررسي كتاب خاطرات شما به مثابه يكي از سندهاي تاريخ قضايي انقلاب 57 اختصاص دهيم. نثر و شيوه روايت كتاب به ظاهر داراي اشكالات زيادي است. فعلها و پارهاي از كلمات از همنشيني مناسب در قالب كتاب برخوردار نيستند. گويا پس از آنكه خاطرات خود را استخراج و نگارش كردهايد، ويراستاري نشدهاند؟
صادق خلخالي: به هر حال اين كتاب هر ايرادي كه دارد اصول دين من است. در اين سن و سال چنين وضعيت جسمياي كه حوصله و توان كار و مسئوليتي را برايم باقي نگذاشته، واجب دانستم خاطراتم را منتشر كنم...
پیام فضلی نژاد : نحوه نوشتن خاطرات چگونه بود؟ آنها را از روي دفترچه يادداشت روزانهتان استخراج ميكرديد، يا با اتكاء به ترتيب تاريخي شروع به نگارش كرديد؟
صادق خلخالي: از دفترچه خاطرات روزانهام كه قدمتي فراوان دارد، بهره بردهام. به سبب بيماري، حافظهام ضعيف شده است و خيلي مسايل را از ياد بردهام. نشانههايي را كه در تقويمهاي قديمي ام و دفترچههاي يادداشتم مييابم، وقايع را برايم تجديد ميكنند. مثلا يادم رفته بود كه عبدالعلي بازرگان، پسر مهندس بازرگان هم با ايشان به زندان ها ميرفت و در فراري دادن آدمهاي پدرش كمك ميكرد...

پیام فضلی نژاد : گويا در فرايند تجديد خاطرات به تحليلهاي نويني نيز رسيدهايد. تحليلهايي كه سالها قبل نميتوانستيد ارائه كنيد، اما امروز در قامتي نوين طرح ميكنيد...
خلخالي: نه . هيچ تحليل نويني ندارم. عقايد من همان است كه بود. آدمها و عقايد را هم چنان از همان زاويه ديد ميبينم. مثلا درباره كوروش، پادشاه ايراني، با اينكه خيليها مثل سعيدي سيرجاني و باستاني پاريزي و ... با رساله تحقيقي من مخالفت كردهاند و ايرادهاي بيمنطق گرفتهاند، هم چنان معتقدم كه او لواط ميداد و جنايتكار بود. شما شايد از حرفهاي من برداشتهاي جديد كرده باشي . همه عوض شدهاند، ولي من همانم كه هستم. اتفاقاً بر خلاف نظر شما، تحليلهاي لابهلاي خاطراتم اين نكته را ثابت ميكند...

پیام فضلی نژاد : رساله تحقيقي شما با عنوان كورش دروغين و جنايتكار از سوي مورخين واساتيد تاريخ فراوان نقد و رد شده است. اساسا عبارتي را كه شما از تاريخ ايران باستان اثر دكتر پيرنيا و نقل قول ايشان از كتزياس در رسالهتان آوردهايد، تحريف شده است...
صادق خلخالي: ما كدام عبارت را تحريف كردهايم؟

پیام فضلی نژاد: در تاريخ ايران باستان، در كلمات كتزياس ميآيد: " كوروش پسر چوپاني بود،از ايل مردها، كه از شدت احتياج مجبور شد راهزني پيش گيرد." سه تحريف در نقل قول شما معناي مورد نظر مورخ را كاملا قلب كرده است. اول ايل مردها به اهر مر بدل شده است. دوم، پسر چوپان را شما پسر جوان نوشتهايد و سوم، راهزني كه هجوم بر كاروانها و هم در راي استاد پاريزي باستاني راهداري تقلي ميگردد را با تغيير املاء كلمه به راهزني به معناي لواط دادن آوردهايد. مورخان پيرامون تحريف در رساله شما درباره كوروش اجماع نظر دارند...
صادق خلخالي: از كلمات تاريخي برداشتها متفاوت است. حالا چون بنده آخوند هستم و به راحتي ميتوانند ادعا كنند كه سر از اين مسايل در نميآورم، قول آنها در نظر بسياري معتبر است. اما مثلا باستاني پاريزي چون تيپ روشنفكر جماعت را به خود ميگيرد، اجماع درباره صحيح بودن ادعايش سريع حادث ميشود. تحقيقي را كه من پيرامون زندگي كوروش كردهام هيچ كدام از اين به اصطلاح مورخيني كه نام برديد، نكردهاند. اين شبه روشنفكران نميتوانند ببينند كه آخوندها هم درباره تاريخ ايران باستان تحقيق ميكنند و افرادي مثل من در برابر خيانتهاي تاريخيشان ميايستند. اينها فئودال مسلكها و لائيكهايي هستند كه ميخواهند تاريخ مدح شاهان و طاغوتيان باشد. من در برابر مداحان دهخدا هم ايستادهام و براي نخستين با چهرهخائنانه دهخدا را در مجله كيهان انديشه تصوير كردم. با جرائت تمام اعلام كردم كه لغت نامه دهخدا هم چون تاريخ تمدن ويل دورانت براي اسلام و مسلمين خطرناك و خطرآفرين است. تمام نوشتههاي دهخدا توهين به مذاهب است و هيچ كس هم توان مقابله با آنها را نداشته است.این جا هم تنها من بودم که مجاهدت به خرج دادم...

پیام فضلی نژاد : البته مقاله نخستين شما پيرامون علي اكبر دهخدا در كيهان انديشه مجمل بود و آن نيز اعتراضات فراواني را از سوي محققان برانگيخت...
صادق خلخالي: يك عده هستند كه هميشه مدافع طاغوت هستند و طرفدار فرهنگ مبتذل غربي. دهخدا هم از اين مرام و مسلك حمايت ميكرد و يك فراماسون بود. روحانيت شجاع ايران او را تكفير كرده بودند ، اما عدهاي ميخواهند اين واقعيات تاريخي را پنهان كنند...

پیام فضلی نژاد : بازگرديم به كتاب خاطرات.گفتهايد اين مجله متن كامل خاطراتتان است. به نظر نميآيد چنين باشد، گويا هم چنان نا گفتههاي فراواني باقي است ؟
صادق خلخالي: من نگفتهام اين مجلد متن كامل خاطرات است. ناشر به غلط و اشتباه روي جلد كتاب عنوان متن كامل را چاپ كرده است. بيچاره فكر ميكند كتاب اين گونه پرفروش شود. ناگفتهها هنوز فراوان است...

پیام فضلی نژاد : چه ميباشد آن نكات ناگفته؟
خلخالي: تفضيل آن نكات در صورت شرح جريانات آن روزگار است . اكنون نميخواهم و صلاح نيست كه برخي ناگفتهها را باز گويم. قبلا هم که آمدی منزل به تو گفته بودم. زود یادت می رود...
پیام فضلی نژاد : یادم نرفته ، اما يكي از خاطرات ناگفته را ميتوانيد نقل كنيد كه گفتنش برخلاف مصلحت ملك و ملت نيست...
صادق خلخالي: چهار دكتر را از اصفهان نزد من به قم آوردند. ميخواستند اين چهار دكتر محكوم به اعدام را عفو كنم. واسطه عفو اينها آقایی در اصفهان به نام آقاي صلواتي بود. اكنون نيز هست. مثل شما روزنامه نگاری می کرد. وقتي پرونده متهمان را مطالعه كردم، ديدم هر چهار نفر محكوم به اعدام هستند. نميتوانستم عفوشان كنم. تاخير جايز نبود و براي همين همان لحظه كه حكم را استنباط كردم هر چهار دكتر را از دم تيغ گذراندم و اعدام كردم. شب آن واسطه عفو از اصفهان به من زنگ زد و گفت: آقاي خلخالي! آن چهار نفري را كه پيش شما هستند عفو كرديد؟! چه ميخواهيد بكنيد؟! گفتم: كدام چهار نفر؟! گفت: همان چهار دكتر كه از اصفهان آمدهاند. گفتم: كارشان تمام شد. خيال شما راحت باشد. ديگر چهارنفري وجود ندارد...

پیام فضلی نژاد : هم چون نقل اعدام امير عباس هويدا در كتاب شماست. آن لحظه هم گويا بنا بر عادت به زندانبان گفته بوديد كه ديگر هويدايي وجود ندارد...
صادق خلخالي: بله...

پیام فضلی نژاد : هويدا را شخصا كشتيد؟
صادق خلخالي: خير. دستورش را دادم. كوه را هم جلوي من بگذارند، نميتوانم تيراندازي كنم...

پیام فضلی نژاد : پس چرا در كتاب خاطرات شما، عكستان هنگام تيراندازي چاپ شده است؟ پس چرا گفتید پسری را نزدیک منزل خودتان کشتید ؟
صادق خلخالي: آن عكس ، عکس است. من خودم کسی را نکشته ام...

پیام فضلی نژاد : يعني چه؟ يعني چون عكس است واقعيت ندارد؟!
خلخالي: نميدانم كي و كجا آن عكس گرفته شده است. شايد داشتم تمرين ميكردم...

پیام فضلی نژاد : تمرين؟! براي چه زماني؟!
صادق خلخالي: واجب است كه مسلمان دفاع كردن از خود را بياموزيد...

پیام فضلی نژاد : نميدانم آيا وقت آن رسيده است كه به تحليل پارها ي از مسايل بطن انقلاب 57 نشست يا نه. گويا در اين روزها تحقيق و تاليف و تدريس اصليترين فعاليت شماست. كتابي سه جلدي پيرامون سير عرفان هنر در اسلام نوشته بوديد كه نشان از علائق هنري شما در لابهلاي دغدغههاي تحقيقي معرفتي تان داشت، اما فراي همه فعاليتهاي تحقيقي و تاليفيتان پرسشي براي من مطرح است. شايد بيشتر از برخي تحليلهاي نهان و آشكارتان را پيرامون تاريخ ايران امروز از حيث سياسي، فرهنگي و اجتماعي بدانم. اين اگر امتياز باشد اقتضاي بحث و گفت و گو است. براي همين همواره اين پرسش برايم مطراح است كه آيا از صحنه سياست كنار گذاشته شديد يا خود طريق انزوا را برگزيديد؟
صادق خلخالي : هنگامي كه حاكم شرع دادگاههاي انقلاب بودم مخالفتهاي زيادي در داخل و خارج از كشور عليه من ابزار ميشد. البته همواره حضرت امام خميني (ره) من را تشويق به فعاليتهاي انقلابي ميكردند. ناگهان احساس كردم كه به جايي رسيده است كه عدهاي براي اينكه من از كار بركنار شوم به ناحق نهادهاي ديگر انقلاب و كشور را مورد حمله قرار دادهاند. مصمم شدم كه از رياست دادگاههاي انقلاب اسلامي استعفا دهم. سه دوره نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي و يك دوره نماينده مجلس خبرگان رهبري بودم. خودم هم توان كار سياسي گسترده نداشتم، اما آقايان هم منتظر بودند تا به بهانهاي مرا خانه نشين كنند. تا اينكه صلاحتي من را در دوره چهارم انتخابات مجلس شوراي اسلامي به دليل عدم اشتهار به تقوا و عدم التزام عملي به مباني دين اسلام رد كردند. جريان فرصت طلب به هر حال صدمه خودش را به من زد. به يكي از اعضاء شوراي نگهبان ، همین امامی کاشانی ، گفتم: " شما با رد صلاحيت من اعتبار كليه اعدامهاي ابتداي انقلاب را نزد مردم زير سوال بردهايد. شما نميدانيد وقتي كه ميگوييد من التزام عملي به دين اسلام ندارم، چه تبعاتي نزد افكار عمومي دارد. شما يك مقطع اقدامات انقلابي را مورد ترديد واقع كرديد و عدالت قاضياي كه دهها نفر را محكوم به اعدام كرده ،زير سوال بردهايد..."این ها اصلا نمی دانند گاه چه کار می کنند. این شورای نگهبان خیلی سلیقه ای شده است...

پیام فضلی نژاد : پاسخ اين عضو شوراي نگهبان قانون اساسي چه بود؟
صادق خلخالي: پاسخ درستی نداد، امامي كاشاني گفت موضوع رد صلاحيت شما را مجددا بررسي خواهيم كرد. من هم گفتم: لازم نكرده است که تو بخواهی صلاحیت من را بررسی کنی . من خودم روزگاری مرجع تعیین صلاحیت زندگی افراد بوده ام ، بعد تو می خواهی من را بررسی کنی؟ خلاصه انصراف دادم. تصميم عدهاي اين بود كه ديگر نتوانم به صحنه سياسي كشور باز گردم...

پیام فضلی نژاد : دلايل پنهان و آشكار اين تصميم را نميدانيد؟
صادق خلخالي: نميدانم،اما ميدانم آنها حتي دوست ندارند كه دست به قلم گيرم و خاطراتم را منتشر كنم. متاسفانه تا به حال مقاومت كردهاند و تا اندازهاي نيز به مرام خود واصل شدهاند...

پیام فضلی نژاد : چه كردهايد كه اين مقاومتها بر ميخيزد ؟
صادق خلخالي: دليلش قدرت است و قدرت نيز هميشه كار خود را ميكند...

 

ارسال کننده: حسین دهباشی
تاریخ: 06 آبان 1394
یادداشت 359

دو آزادی در یک روز:

یادداشت 358

برای خواندن سلسله مطالب "مسافر جاده هراز" زندگی نامه خودنوشت افشین علاء به کانال شخصی او مراجعه فرمایید.

یادداشت 357

هو الله

یادداشت 356

در نقد مقایسه رذیلانه‌ی انتخاب ترامپ و انتخاب احمدی نژاد / علی علیزاده

یادداشت 355

من مرگِ هیچ معلّمی را باور نمی‌کنم!/ در سوگِ تورانِ میرهادی

یادداشت 354

‏[ از شُمارِ دوچشم | یک تن کم | وز شُمارِ خرد... | هزاران بیش ] «تورانِ میرهادی» | نازنین دُردانهء آموزش و پرورشِ نوینِ ایران درگذشت

یادداشت 354

اُمیدِحسینی | که البتّه نگاهِ سیاسی بسیار متفاوتی با نگارنده دارد | نیازی به هیچ تبلیغی ندارد | وبلاگِ «آهستان» که در شمارِ پُرمغزونغزترین ذخایرِ جناحِ اصولگرایِ مجازستان بوده است، هم! | و کانالِ تازه تاسیسِ او در تلگرام نیز لابُد چنان می‌شود | خواندنی و لب‌ریز و لب‌سوز و لب‌دوز!| علیکم به عضویت و پیگیریِ آن:

یادداشت 353

کتاب‌های زرد می‌توانند رقیب فضای مجازی و ماهواره باشند

یادداشت 352

پیامی سرگشاده به بچه‌های بالا! / در فضیلتِ پیشگیری قبل از درمان!

یادداشت 350

دودوتا؟ لُبنان‌تا!/ مهردادِ فرهمند

یادداشت 349

محسن میردامادی |سردبیر روزنامه سلام، دبیرکل جبهه مشارکت: " شورای امنیت سازمان ملل صلاحیت ندارد، ملّت آمریکا به وظیفهء خود در مورد گروگانگیری ما عمل کنند، همه کسانی که در سفارت آمریکا کار می‌کردند از نظر ما مجرم و جاسوس هستند، محاکمه را ممکن است به دادگاه لاهه بسپاریم، اگر آمریکا را محکوم کرد قبول می‌کنیم، در غیر این صورت رای آن هیچ بها و ارزشی برای ما ندارد..."

یادداشت 348

‏شمریم! اگر روزِ ستم خاموشیم خون است! اگر آبِ خُنک می‌نوشیم آن‌سویِ جهان کرب و بلایی بر پاست ما هم دلمان خوش است! مشکی پوشیم!