یادداشت‌ها

یادداشت 11

داریوش همایون (۱۳۰۷ تهران- ۱۳۸۹ ژنو)، دوره‌ای متنوع و طولانی از فعالیت سیاسی از جمله عضویت در حزب پان ایرانیسم، حزب ملت ایران ملت، حزب سوسیالیست ملی کارگران (سومکا) و قائم مقامی حزب رستاخیز را در کارنامه خود دارد. وی همچنین سردبیری سرویس خارجی روزنامه اطلاعات و تاسیس روزنامه آیندگان و سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی را در سوابق خود دارد

داریوش همایون

سؤالی که درواقع به‌عنوان مکمل بحث شما می‌خواستم مطرح بکنم این بود که شاه از شما و دیگر ارکان درواقع تصمیم‌سازی حوزهء تبلیغات، انتظار داشت که خودش را در جامعه چگونه معرفی کنید؟ یعنی عناصری که شاه از خودش می‌پسندید در جامعه معرفی بشود آیا پدر بود؟ آیا یک شخص مقتدر بود؟ یک شخص منعطف بود؟ یک شخص مذهبی بود؟ یک ملغمه‌ای از همهء این‌ها بود؟ آیا این‌ها با هم تناسب داشت؟ درواقع کاراکتر مورد علاقهء شاه از خودش برای تبلیغ چه بود و شما و دیگران تا چه حدّ موفق بودید در به تصور کشیدن آن کاراکتر مورد علاقهء خود شاه؟
 
سئوال دومی رو عرض کنم به هیچ‌وجه! ما به هیچ‌وجه موفق نبودیم. برای اینکه نمی‌شد.

 جامعه‌ای که شاه از چشمش افتاده بود، با تبلیغات نمی‌شد درست کرد.

 اشکال استراتژی شاه این بود که خیال می‌کرد با تبلیغات می‌شود تصویر ذهنی خودش را،  خودش را، انگاره خودش را عوض کند. نمی‌شد. باید اعتماد مردم جلب می‌شد و اعتماد مردم هم با این حرف‌ها جلب نمی‌شد. با گفتن و با مقاله و این حرف‌ها ابداً تأثیری نمی‌کرد. شاه می‌خواست ترکیبی باشد از کوروش و انوشیروان و مثلاً رضاشاه، حالا با رضاشاه یک رقابت پدر و فرزندی داشت.

رضاشاه و مصدق لابد.

و مصدق به شدّت، بله و مثلاً فرض کنید پطر کبیر. یک ترکیبی از همهء این‌ها. می‌خواست هم [روزی‌رسان] شناخته بشود به قول فرنگی‌ها که به هر گروه اجتماعی آنچه می‌خواسته بخشیده، داده. همه را خودش از بالا بدون درخواست حتی، عطا کرده. می‌خواست به‌عنوان بزرگ‌ترین شخصیت تاریخ ایران و بزرگ‌ترین شخصیت جهانی معرفی بشود: من کسی هستم که همهء دنیا قبولم دارند، من بالاتر از همه هستم، هم کوروش دومی هستم، او بخوابد من بیدارم. یک ترکیبی از همه، این‌ها. ولی بیش از همه آن ویژگی روزیرسان [مدّ نظرش بود].

میخواست مردم سپاسگزارش باشند، مردم مرهونش باشند، وامدارش باشند. فکر نمیکرد که مردم آنچه میگیرند، می‌گویند به آن «سهم نفت». این سهم نفت را احتمالاً نشنیده بود. ولی سهم نفت تمام تصوّری بود که مردم از هر چیزی که گیرشان میآمد، میداشتند. «آقا سهم نفت‌مان است. خودشان دارند میخوردند، حالا این را هم به ما دادند». این بود داستان. می‌گویم اعتماد مطلقاً وجود نداشت.

در ایران طرح‌های نمایشی این ویژگی را داشت که سیاستگران را بیشتر می‌‌‏فریفت تا مردم را. برنامههایی مانند سهیم کردن کارگران در سود و سهام مؤسسات، ‏تغذیه رایگان، آموزش همگانی رایگان، بیمه همگانی، پیکار با بیسوادی هرگز به ‏هدفهای اعلام شده خود نرسیدند ولی با آن‌ها چنان رفتار می شد که گویی اعمال انجام ‏شده‌اند و نه تنها در زمینه تبلیغاتی.

کافی بود سیاستی اعلام گردد (غالباً به ‏صورت اصلهای انقلابی یا فرمانها) و پس از مدتی سروصدای تبلیغاتی پایه ‏محاسبات و سیاستها و برنامه‌های بعدی قرار گیرد، ارزش عملی آن‌ها هرچه بوده ‏باشد؛ این توجه به نمایشی بودن برنامه‌های توسعه و بهره‌برداری تبلیغاتی از آنها ‏عامل دیگری در ناتمام ماندن کارها بود. عامل اصلی، نبودن انرژی و پشتکار بود ‏که ویژگی کار حکومت در ایران بشمار می ‌رفت. هر برنامه و طرحی با شدت و ‏غوغای فراوان آغاز می ‌شد و بزودی از سرعت می‌‌افتاد.

حتی در آنجاها که موانع ‏زیرساختی جلوی کار را نمی‌گرفت، مقررات گوناگون و مداخلات سازمان‌های ‏متعدد کافی بود که آهنگ پیشرفت را کند سازد. پارهای فرمانها یا اصلهای انقلابی ‏نیز اصلاً قابل عمل نبودند و صرفاً ارزش شعاری داشتند. کمتر اقدامی تا نتیجه منطقی آن مورد نظر بود و پیش می ‌رفت. اصلاحات ‏معمولاً به تشکیل سازمانی موقتی یا دایمی می انجامید، سازمان‌های موقتی نیز ‏متمایل بدان بودند که دایمی شوند زیرا تشکیل آن‌ها به استناد دستور یا فرمانی بود که ‏کمتر کسی جرئت تجدیدنظر در آن‌ها را داشت و در این بین سازمان‌ها سنگ می‌‏شدند.

از آن پس این سازمان‌ها مانند کمیته‌های انقلاب اداری در وزارتخانه‌ها و ‏سازمان‌های دولتی یا کمیسیون شاهنشاهی یا بازرسی شاهنشاهی وسیله‌ای برای وقت ‏گذرانی، کاریابی یا مزاحمت و تصفیه حساب و اعمال نفوذ می‌گردیدند

اِشکال اصلی در پایان رژیم پادشاهی را ایشان در یک جمله خلاصه این بود که «شاه جامعهء ایرانی را تغییر داده بود، سیستم خودش را نمی‌توانست تغییر بدهد». سیستم باید با جامعه می‌خواند و همخوان نبود، برای اینکه دست به ترکیب سیستم خودش نمی‌زد.

داریوش همایون (۱۳۰۷ تهران- ۱۳۸۹ ژنو)، دوره‌ای متنوع و طولانی از فعالیت سیاسی از جمله عضویت در حزب پان ایرانیسم، حزب ملت ایران ملت، حزب سوسیالیست ملی کارگران (سومکا) و قائم مقامی حزب رستاخیز را در کارنامه خود دارد. وی همچنین سردبیری سرویس خارجی روزنامه اطلاعات و تاسیس روزنامه آیندگان و سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی را در سوابق خود دارد.

کتاب «آیندگان و روندگان» در ۴۹۵ صفحه، رقعی، جلد سخت همراه با نمایه، اسناد و چکیده انگلیسی توسط سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران منتشر شده  اما توزیع آن از چاپ دوم به بعد در کتابفروشی ها ممنوع است

ارسال کننده: حسین دهباشی
تاریخ: 11 مهر 1394
یادداشت 359

دو آزادی در یک روز:

یادداشت 358

برای خواندن سلسله مطالب "مسافر جاده هراز" زندگی نامه خودنوشت افشین علاء به کانال شخصی او مراجعه فرمایید.

یادداشت 357

هو الله

یادداشت 356

در نقد مقایسه رذیلانه‌ی انتخاب ترامپ و انتخاب احمدی نژاد / علی علیزاده

یادداشت 355

من مرگِ هیچ معلّمی را باور نمی‌کنم!/ در سوگِ تورانِ میرهادی

یادداشت 354

‏[ از شُمارِ دوچشم | یک تن کم | وز شُمارِ خرد... | هزاران بیش ] «تورانِ میرهادی» | نازنین دُردانهء آموزش و پرورشِ نوینِ ایران درگذشت

یادداشت 354

اُمیدِحسینی | که البتّه نگاهِ سیاسی بسیار متفاوتی با نگارنده دارد | نیازی به هیچ تبلیغی ندارد | وبلاگِ «آهستان» که در شمارِ پُرمغزونغزترین ذخایرِ جناحِ اصولگرایِ مجازستان بوده است، هم! | و کانالِ تازه تاسیسِ او در تلگرام نیز لابُد چنان می‌شود | خواندنی و لب‌ریز و لب‌سوز و لب‌دوز!| علیکم به عضویت و پیگیریِ آن:

یادداشت 353

کتاب‌های زرد می‌توانند رقیب فضای مجازی و ماهواره باشند

یادداشت 352

پیامی سرگشاده به بچه‌های بالا! / در فضیلتِ پیشگیری قبل از درمان!

یادداشت 350

دودوتا؟ لُبنان‌تا!/ مهردادِ فرهمند

یادداشت 349

محسن میردامادی |سردبیر روزنامه سلام، دبیرکل جبهه مشارکت: " شورای امنیت سازمان ملل صلاحیت ندارد، ملّت آمریکا به وظیفهء خود در مورد گروگانگیری ما عمل کنند، همه کسانی که در سفارت آمریکا کار می‌کردند از نظر ما مجرم و جاسوس هستند، محاکمه را ممکن است به دادگاه لاهه بسپاریم، اگر آمریکا را محکوم کرد قبول می‌کنیم، در غیر این صورت رای آن هیچ بها و ارزشی برای ما ندارد..."

یادداشت 348

‏شمریم! اگر روزِ ستم خاموشیم خون است! اگر آبِ خُنک می‌نوشیم آن‌سویِ جهان کرب و بلایی بر پاست ما هم دلمان خوش است! مشکی پوشیم!